احمد بن محمد ميبدى

621

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

نور اعظم و حلقه در سراى قدم ؟ دست‌آويز بندگان و دلاويز دوستان ؛ در هزاران عالم كس نتواند قدم بر بساط توفيق نهد مگر به مدد لطف اين نام و كس در هر دو سراى را زندگى مسلّم نبود مگر به رعايت و عنايت اين نام . اهميّت بسم الله : از جمله كلماتى كه از منبع لطف الهى به سمع نبوّت رسانيدند و مؤمنان و دوستان را به تعليم آن تخصيص دادند ، هيچ كلمه‌اى در نظم و در نثر و در لغت آن عزّت و شرف و حرمت ندارد كه اين آيت ( بنام خدا ) دارد ! و آن نقطهء باء بسم الله اگرچه در نظر كوتاه و مختصر آيد ، در آسمان قرآن مانند زهرهء كمال است و بر رخسار حقيقت بر مثال خال جمال است ! و هر حرف ديگر در آن آيت ، درّ تحقيق و تمكين را صدفى است . و بر جمله ، همىدان اين آيت تسميت معدن حقيقت و منبع طريقت و مشرع شريعت است و هركس از دلى صافى و جانى به عهد ازل وافى آيت تسميت گويد ، از عذاب و عقاب رسته و به ثواب بىشمار پيوسته است . سوره 94 آيه 1 1 - أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ . آيه . بدانكه چون خداوند خلق را از كتم عدم به حيّز وجود آورد و خزائن رحمت و رياض نعمت بر ايشان نثار كرد ، سيّد فرزند آدم را الطاف عزّت و انواع منّت ايثار كرد ، درنگر در منشور مجد و نامهء اقبال او ، تا هيچ پيغمبرى را آن مقام و منزلت بينى كه اين مهتر عالم را بينى ؟ هيچ‌كس جز او چنين خطاب كرامت و رفعت رفته كه : أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ! كه خداوند فرمود : اى رسول اكرم ، و اى نبىّ مكرّم و اى سيّد مكّه و حرم ، نه ما دل تو را به نور معرفت روشن كرديم ؟ و به لطيفه‌هاى مشاهدت و مكاشفت پاك و مهذّب كرديم ، اى بزرگوار ، مقصود از آفرينش ، كشف آيت كمال و رايت جلال تو بود ! كه گر تو نبودى افلاك را نيافريدى ! اى سيّد ، در نبوّت اوّل مقام تو بودى و در بعثت آخر تو ! در وصلت ظاهر تو بودى و در نعمت باطن تو ! اول همه مردمان در الفت و قربت بودى و آخر همه در سيادت و سعادت تو هستى ! سوره 94 آيه 4 4 - وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ . آيه . در اين‌باره ، خود صدر كائنات و سيّد سادات چنين گويد : معراج پيغمبر : چون شب قرب و كرامت ما را به معراج بردند ، همين‌كه به حضرت حق رسيدم از مقام جبروت ندا آمد كه اى محمّد : بگو تا بشنوم ( نيوشم ) بخواه تا ببخشم چون اين خطاب به من رسيد ، زبان جرى سعادت گرفت و دل من فرّ سيادت ! گستاخ ( بستاخ ) حضرت گشتم و خلعت دوست يافتم . گفتم : خداوندا ، ابراهيم را خلّت دادى ، موسى را هم سخنى بىواسطه دادى ، ادريس را به مكان عالى رسانيدى ، داود را پادشاهى بزرگ دادى و لغزش او را بخشيدى ، عيسى را در شكم مادر تورات و انجيل آموختى و مرده زنده كردن به دست او آسان كردى ! با من چه كنى ؟ ندا آمد ، كه اى محمّد ، تو را حبيب خود خواندم ، اگر با موسى سخن بىواسطه گفتم ليكن حجاب در ميان بود ! سخن شنيد ولى گوينده نديد ! و با تو بىواسطه و بىحجاب سخن گفتم ، سخن شنيدى و گوينده ديدى ! ادريس را به آسمان رسانيدم و تو را به آسمانها برگذاشتم و به خلوت ( أَوْ أَدْنى ) رسانيدم ! داود را ملك پادشاهى دادم و امّت تو را ملك قناعت دادم ! و گناهان آنان را به شفاعت تو آمرزيدم ، سليمان را ملكى عظيم دادم و تو را قرآن دادم كه به هيچ پيغمبرى ندادم و دعاهاى تو را در آخر سوره ( بقره ) اجابت كردم و علاوه بر دو مزيّت ( أَ لَمْ نَشْرَحْ وَ رَفَعْنا ) ، مزيت سوم به تو دادم كه : وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ . علاوه بر آنكه سينهء خالى تو و دل صافى تو بازگشاديم ، بار گناهان امّت كه پشت تو بدان گران بار شده بود از تو فرونهاديم و گناهان ايشان را جمله بيامرزيديم و دل تو را آرامش داديم و نام تو و آواى تو بلند داشتيم .